تبليغاتX
چشم ها را باید شست - چشمهایم دیگر اشکی برای منجی ها ندارد

چشم ها را باید شست

ای کاش یک لحظه میتوانست برشانه های خود بنشانم این خلق بیشماررا تاببینند خورشیدشان کجاست

چشمهایم دیگر اشکی برای منجی ها ندارد

                

خانه تاريك بود وما...

در انتظار كسي كه چراغ مي آورد

به دستهاي جاده چشم دوخته بوديم!

قرن ها گذشت است  و ما همچنان

پشت پنجره ، خاك ميخورديم

پاهامان خواب رفته بود-چشمهامان آب

اما من، ديگر باورم شده

جاده هيچگاه، طعم قدمهايت را نخواهد چشيد

تو نيامدي و من ...

خود از شانه هاي جاده بالا خواهم رفت

"حضور" خواهم داشت!

"ظهور" خواهم كرد!

 

"خدا" خواهم شد

 

از وبلاگhttp://www.shirin3kalleh.persianblog.com/#4826292

(نویسنده شیرین ملک محمدی)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 17:41  توسط آرمین  |