تبليغاتX
چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست

ای کاش یک لحظه میتوانست برشانه های خود بنشانم این خلق بیشماررا تاببینند خورشیدشان کجاست

ما برای اسلام چه کرده ایم؟خیانت یا خدمت؟

سلام بر تما م دوستانی که من را با نظر ها شان یاری میکنند و من برای شناخت ایراداتم صمیمانه به نظر های شما دوستان عزیز نیاز دارم

امروز روز بزرگیست امروز روزی است شخصی هما سه ای جا ودان خلق کرد ولی افسوس که اندک کسانی به حقیقت ما جرا پی بردند

امرو روزی است جهان یکی از مردان مرد خود را برای حق و حقا نیت وزیر بار ظلم نرفتن از دست داد.امروز روز شهادت حسین است . امروز روزی است که جهان لحظه ای دید که چگونه میشود بر جهالت انسانی غلبه کرد .امروز روزی است که خداوند و حقیقت خواستند تا چهرهء خود را بر این مردم همیشه در جهالت نشان دهند ولی صد افسوس که مردمی چون ما همیشه راه را از بیرهه

انتخاب کرده ایم و در پی براهانی مستقیم وآسان بر دلیل وجود کاری میگردیم چون فکر و تفکرات جامعه محدود و کم ظرفیت میباشد

دلیل اصلی شهادت حسین در وفاداری به اسلام و مسلمانیت و دین و مذهب نبود که اگر بود حسین هم راهی اشتباه طی کرده است ولی با کمی دقت می توان در یافت که حسین محدود به زمان و مکان و قوم و مذهب و سایر وابستگی ها نیست بلکه حسین متعلق به تمام بشریت میباشد .

پیام حسین چیزی جز پایداری دین اسلام است .که اگر این گونه باشد پیامبران دیگری هم بوده اند که مانند حسین وحتی بدتر ازحسین

سختی کشیده و شهید شده اند ولی چرا ما اینقدر به حسین علا قه داریم؟این کدام ترازو است که رشادت و شهادت حسین را با لاتر از دیگر امامان میسنجد ؟آیا هر قدر رتبهءامامان ما نزدیکتر به رتبه بندی آنها باشد مهمتر اند ؟

من به شخصه این مسئله را منتفی ندانسته ولی بسیار نسبیت را در آن صادق میدانم .ولی اهمیت حسین در نحوهء ارشاد و تفکرات بالا و

درک بالا از مو قعیت ها و در کل روح بزرگی که او داشت است که از دیگر امامان ما او را متمایز کرده بود

ما انسانهای عصر کنونی گمراه در این مسائل دور باطلی تشکیل داده و اگر این گونه باشد تا ابد بیراهه خواهیم رفت چون هدف معلومی نراریم و مقصدی برای آن تعیین نکرده و درک درستی ازآن بدست نیا ورده ایم .من به شخصه مشکل اصلی را در روشنفکران دینی و دانشمندان عرصه دین اسلام میدانم .رهنمود و روشنگری در هر جامعه ای بر عهدهءروشنفکران و نوابق و دانشمندان آن کشور است چون آنها درک بالائی از تمامی موضوعات دارند ولی در جامعه ما ما جرا چانان مضحک است است که واقعا قابل بیان نیست

رهبر دینی و مذهبی و رهنمد کنندهء مردم در این مورد هیچ گونه احساس مسئولیتی در این بابت نکرده و خود از قضیه استفادهای ساسی و مو ضع قدرتی میکند و من مطمئنم که با تمام و جودشان این مسئله به ضرر شان تمام میشود ولی نمی دانم تا کی اوضاع بهرانی باشد این رهبران فکری مردم دست به کار خواهند شد آیا آن زمان که کار از کار گذشته باشد ؟ آیا زما نی که مردم هر کاری را که

خود خوب و بد آن را تشخیص دهند آن را به امامان و اسلام و دین ربط دهند یا ندهند دست به کار خواهند شد؟ تا جائی که امروز ما

شا هد هر گونه افراطی گری در زمینهء مذهبی و دین داری از سوی بعضی انسان های نا آگاه هستیم و رهبران ما هیچ گونه دخالتی نکرده و کاری به کارشان ندارند بلکه آنها را تشویق به ادامهء کارهای احمقانه و بیشرمانه ای دست بزنند .من نمی دانم آن کدام منطق و استدلال است که میگوید با بدن عر یان در مسجد محل راز و نیاز و نمازهای عا شقانه باید سینه زد و عرق بدن این مردم از همه چیز بی خبر و نادان و همیشه در جهالت باید در این مسجد ریخته شود و نجس گردد من نمی دانم که این کدام منطق است که می گوید که

با ید با نوهیهء شور عزاداری کرد چون عزاداران آن شیفتهء حسین اند .آیا انسان با لاتر از فرشته سزاوار این گونه شخصیت است

آیا این همان انسانی است که خداوند زمان آفرینش آن به خود گفت من احسن والخالقین ام .آیا هر گونه عزاداری با هر نوع حرکت فیزیکی و هر نوع بیانی و هر نوع تفکری درست است ؟ نگواید نه که اکنون شا هد ان هستیم و خدا میداند که کی این نسل ما

دست از جهالت و گمراهی بر خواهد داشت . عزاداری ما به درد چه کسی میخورد ؟ من میدانم که خیلی از شما ها چه جوابی دارید ولی قبل از اینکه پاسخ برای خود پیدا کنید کمی فکر کنید و با منطق جواب دهید

عزاداری ما به درد حسین میخورد یا خودمان یا خدا یا اسلام یا اصولاعزاداری باید به دردی بخورد و اصولا ما به چه چیزی میگوایم به درد بخور؟ هر کسی جوابی دارد ولی منطق جوابی دارد که شاید شما بدانید منطق میگوید اصولا هر عملی باید عکسی هم داشته باشد

وما بازخورد آن را باید مشاهده کنیم و چه زیبا ما نتایج عزاداریمان را مشاهده میکنیم درست است که هیچ کاری از بنیه بد نیست و مزایایی دارد ولی معایب این عزاداری نا درست محسنات آن را چون تاریکی در بر گرفته است و اصولا فلسفهء عزاداری غلط است و ما میتوانیم ارادت خود را به حسین و فاداری خو به این امام والا جز با عمل فیزیکی ثابت کنیم

این فلسفهء غلط اندر غلط هدیه یهء صفویان خر مسلک و جاهل است که چه میراثی بدرد بخور برای ما به ارمغان گذاشته اند

و رهبران ما که مشغول تبلیغ مذهب پوچ در پوچ خودهستنند به این معذل نگاهی از روی سیاست انداخته نه از روی دلسوزی به مذهب یا وظیفه شناسی ایست.من و شما ای بربدر و خواهر مسلمان واقعی راهی جز تمسک به سفارشات دکتر علی شریعتی نداریم .براستی که راه راست راه اوست من با تمتم وجودم عرض میکنم نه از روی ارادت و تعلق خاص. راه من راه شریعتی است راه حقیقت این است

که ما با چشم باز تمام جوانب را در نظر بگیریم وگوش به این آخوندهای سیر خورده تا بیخ گلو و از خداوند واقعی بی خبر ندهیم تلویزیون را تبدیل به تریبونی کردهاند که فقط و فقط از روی ترس وبزدلی دست به تبلیغ دینشان میکنند آنها از نسل جوان میترسند وچه راه خوبی برای تباهی آنها انتخاب کردهاند. احسنت بر این تفکرات پوچ در پوچ شما  ما باید آگاه باشیم وبه این آخوند

اعتماد نکنیم که تمام عمر خود را تباه خواهیم کرد

پیام حسین این است ای بشر ای انسان بالاتر از فرشته ای انسان که اشرف مخلو قاتی بزرگترین نعمت تو تفکر تو ست را ه نجات تو از جهالت راهی جز اندیشه نیست با اندیشه است که میتوانید بر دشمن خود که جهالتی > از اندیشهء تو دارد غلبه کنی این را زمان ثابت خواهد کرد که کرد و ما دیدیم . حسین خود در راه مبارزه با جاهلانی که فکر میکرددن مسلمان واقعی آنها هستند

شهید شد و ما تا کننون بیراهه رفته ایم حسین عرصه یکه تازی حقیقت است و نه تعصب احمقانه به آدات و مسلک ها

ای برادران و ای خواهران من ما باید دینمان را از رسو ماتمان جدا کنیم و بین اینها تمایز قائل شویم

این راه شریعتی بود. راه آزادی تا حقیقت

مرز مرز حسین با جهالت بسیار نزدیک است بسیار نزدیک بسیار نزدیک از خود او بخواهید تا کمک کند. به امید روزیکه

از حسین استفادهء ابزاری نکنیم

با نذرات خود ما را یاری کنید

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 2:59  توسط آرمین  | 

شكفتن در مه

 

سرودي براي مرد روشن كه به سايه رفت
شاملو

قناعت وار
تكيده بود
باريك وبلند
چون پيامي دشوار
در لغتي
با چشماني
از سئوال و
عسل
و رخساري بر تافته
از حقيقت و
باد.
مردي با گردش ِ آب
مردي مختصر
كه خلاصه خود بود.
خرخاكي ها در جنازه ات به سو‏‎‍ء ظن مي نگرد

***
پيش از آن كه خشم صاعقه خاكسترش كند
تسمه از گرده گاو ِ توفان كشيده بود.
بر پرت افتاده ترين راه ها
پوزار كشيده بود
رهگذري نا منتظر
كه هر بيشه و هر پل آوازش را مي شناخت.
***
جاده ها با خاطره قدم هاي تو بيدار مي مانند
كه روز را پيشباز مي رفتي،
هرچند
سپيده
تو را
از آن پيشتر دميد
كه خروسان
بانگ سحر كنند.
***
مرغي در بال هاي يش شكفت
زني در پستانهايش
باغي در درختش.

ما در عتاب تو مي شكوفيم
در شتابت
مادر كتاب تو مي شكوفيم
در دفاع از لبخند تو
كه يقين است و باور است.

دريا به جرعه يي كه تواز چاه خورده اي حسادت مي كند.


زنده باد آزادی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 0:35  توسط آرمین  | 

تبلیغ ماتم و نا امیدی سیاست کثیف آخوندی

امروز 5 روز از ماه محرم میگزرد .امروز روزی بود که بزرگترین همایش دینی مذهبی در استان زنجان به وقوع پیوست

من امروز تمام روز را در خانه ماندم وبا تمام نفرت و انزجار از این رژیم روز خود را بیهوده با طل کردم .حتی نتوانستم درس بخوانم

و از برنامه ریزی خودم عقب افتادم با این وضع نمی توانم در کنکور ارشد قبول شوم .به خدا این راه وفا داری به اسلام و هر تفکری نیست .به خدا که این رژیم هدفی جز نابودی شما وفرهنگ وگذشتهء شما در سر ندارد.بر هیچ مردمی تا به این حد ظلم نشده است که به ما شده است .ای مردم چرا به هرانچه که به خوردتان میدهند گوش میدهید چرا برای دیقه ای فکر نمیکنید که چه بر سر ما میآورند

در عصر ارتباطات و تکنو لوژی ما اهالی فلکزدهء ایران بدنبال چه چیزیم از این عا شورای ساختگی هستیم؟.دنبال چه امدادی هستیم

که ما را از وضع مو جود برهاند ؟ما در این روزها برای چه بر سر خود میکوبیم؟ آیا جوابتان جز این است که بخاطر امام بزرگواری چون حسین عزاداری میکنید؟بگذارید تا من جوابتان را بدهم اگر واقعیت مو جود را قبول کنید ما در شرایتی نیستسم که با دشمنان اسلام نبرد کنیم واز خواستهءحسین (ع)دفاع کنیم بلکه من معتقدم خود به آن ضربه میزنیم و تحریفش میکنیم وحسینی دیگر ساخته ایم .خواستهءحسین جز این بود .عزاداری شما به درد خودتان هم نمی خورد چون حسین از شما که مبارزان راه او هستید نا راضیست .چون دیری نمی گذرد که ما ملت مسلمان دست گدایی به سمت غرب دراز کنیم .آیا شهادت حسین بخاطر همین لحظات نبود؟آیا حسین بخاطر اسلام شهید شد یا بخاطر انسانیت ؟اگر حسین بخاطر دین خود شهید شد کار او جز نژاد پرستی نبوده است .ولی مطمعن باشید که حسین بخاطر انسانیت وشرافت و نر فتن زیر بار ظلم شهید شد .او مطعلق به تمام بشریت است نه اسلام و اسلام هم چبزی جز این ارشاد نمی کند این ما هستیم که بیراه رفته ایم و سنتمان را با اسلام در هم آمیخته ایم .شما باید رسوم و سنت هایمان را از اسلام تفکیک کنید تا به هقیقت اسلام دست یابید که چیزی جز حقیقت نیست. آخر کسی نیست که به این نا اهلان و احمقان همه احمق پندار بگوید که ما خواسته ای جز شیون و زجه و زاری داریم ؟کسی نیست که بگوید من متولد سال 1361 هستم و با پدرانم فرق اساسی دارم ؟چه کسی گفته است که ای مردم گذشتهء تان را به فراموشی بسپارید و با ما گمراهان همراه شوید ؟چون من شما را به سعادت فرمالیته و قانون مند و خشک خواهم رساند حتی به زور؟ هقیقت اگر بازی کثیف شماست پس ننگ بر آن اسلام پس ننگ بر آن عقاید مزخرفی باد که من و نسل بعد من ونسلهای بعد من را به تباهی کشیده و خواهد کشاند .اگر هقیقت اسلام این است من هرگز نگاهی از روی شرم هم نخواهم انداخت بر

این ابلیسان ولی و وصی دین اسلام .اگر اسلام این است که حق من و تمامی هم نسلان من را نا دیده بگیرد و به تاوان گذشته گانمان

باید عمرمان را تباه کنیم ننگ باد ننگ باد . من فرزند این خاکم بگذارید تا زنده ام افتخار کنم .برادران و خواهران من باور کنید که در هیچ کجای این کرهء خاکی تا این اندازه مردم را احمق فرض نکرده اند و بر آنها ظلم نکرده اند میدانید چرا ؟ در کجای دنیا تلویزیونی وجود دارد که یک ماه تمام مردم را به بر سر کوفتن و زاری و نا امیدی از دنیای ما دی و یاءس و افسردگی تشویق کند آن هم نه یک بار نه دو بار بلکه هزاران بار (مرگ بر این ظالمین ). در کجای این کره زمین مردم را تشویق به عدم استفاده از تفکر فرا خوانده اند

و روشن فکری را محکوم به منا فق بودن و ضد اسلام بودن روا داشته اند .من نمی دانم این رژیم به چه چیز خود میبالد ؟

به قتل های فرا وانش یا به نام اسلام و انقلاب قربانی حیوانی 35000 نفر ازمردم بیگنا ه بدونه محاکمهء در دادگاه .کجای اسلام گفته که مردم باید به زور مسلمان باشند ؟ ای مردم برای همین است که ما هر گز روی آسایش و رفاه را نخواهیم دید .و تا ابد آمریکایی ها و انگلیسی ها و غرب و بر ما تسلط خواهند داشت .چون ما از دنیای واقعی دور هتستیم و به ما قبولانده اند که دنیایی جز دنیایی که من تبلیقش میکنم وجود ندارد

افکار ما را مسموم کرده اند و به به خورد ما خورانده اند که این دنیا بس عبث و بیهوده است .

برادران و خواهران من من مسلمانم من فرزند این مز و بوم هستم و به ایرانی بودنم افتخار میکنم .من مخا لف اسلام نیستم من

خواهان هقیقت و منطقم .اگر انسان در هر کاری با منطق باشد پیروز است و غیره این به آقبتی دچار میشود که ما در زمان کنونی

دچار آن هستیم .چون ذات خداوند هقیقت است و چیزی جز حقیقت حاکم جهان ما نیست .بگذارید اگر خداوند متعال شما را به جرم اینکه از عقل خود در تمام دوران زندگی استفاده کرده اید به جهنم ببرد که در این صورت خداوند ماهم جبا ر است .ولی هرگز این چنین نیست و خداوند خواهان استفادهءصحیح از عقل است . من بعضی اوقات فکر که میکنم میبینم ما چیزی جز وسیله برای این حکومت آخوندیسم نیستیم و اگر خوب فکر کنید به این موضوع واقف خواهید شد .آنها از مردم برای پیش برد اهداف خود در جهت اموری چون

انرژی هسته ای > استحکام پایه های حکومت تو تالیتری> سردم داری جهان بر علیه آمریکا>همایت از مظلو مانی چون فلسطینیان که

در زمان جنگ تحمیلی پرچم عراق را بر افراشته بودند > به تصویر کشیدن چهرهء مظلومانهء اسلام و آخوند و >تقدس بخشیدن به هر آنچه که در رادیکال فکری آنها جای دارد و خواهد داشت و ضدیت با هر آنچه که بر خلاف عقاید آنهاست چون می پندارند که آنها حق اند و هقیقت جز این نیست >........

بیااید تا زنده هستیم برای من برای ما برای همه مردم آگاه و نا آگاه ایران کاری انجام دهیم برای آینده گانمان من تنها چیزم و با اهمیت ترین چیزم که جانم میباشد را برای اهرافم خواهم داد بگذاری همه بگویند که من بیهوده مرده ام و کافر و منافق و ضد انقلاب ولی من

فرزند دکتر علی شریعتی قسم میخرم تا جان دارم برای اسلام واقعی تلاش خواهم کرد و در این راه جان هم خواهم داد

از شما خواهش مندم مرا با نظرات خود یاری فرمایید من با تمتم میل به پاسخ های شما جواب میدهم

به امید ایرانی آزاد برای خواهران و برادرانم

زنده باد آزادی بیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 0:30  توسط آرمین  | 

سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش

              سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش

روح بابك در تو


در من هست


 مهراس از خون يارانت ، زرد مشو


پنجه در خون زن و بر چهره بكش


       مثل بابك باش


      نه


   سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابك باش


        دشمن


    گرچه خون مي ريزد


  ولي از جوشش خون مي ترسد


    مثل خون باش


      بجوش


  شهر بايد يكسر


      بابكستان بگردد


    تا كه دشمن در خون غرق شود


        وين خراب آباد


     از جغد شود پاك و


       گلستان گردد

 

 

              من شكستم در خود

من شكستم در خود


من نشستم در خويش


ليك هرگز نگذشتم از

 
 پل


 كه ز رگ هاي رنگين بسته ست كنون


بر دو سوي رود آسودن


 باورن كن نگذشتم از پل


 غرق يكباره شدم


من فرو رفتم


 در حركت دستان تو


 من فرو رفتم


در هر قدمت ، در ميدان


من نگفتم به ذوالكتاف سلام


 شانه ات بوسيدم


تا تو از اين همه ناهمواري


به ديار پاكي راه بري


كه در آن يكساني پيروزست خسرو گلسرخی


من شكستم در خود


من نشستم در خويش

 

 اینم بخاطر مهدی ندر لو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 2:46  توسط آرمین  | 

ای خداوندان ظلمت‌شاد! از بهشت گندتان ما را بی نصیبی باد

                            لعنت

در تمام شب چراغی نيست.


در تمام شهر


نيست يک فرياد.

ای خداوندان خوف‌انگيز شب‌پيمان ظلمت‌دوست!


تا نه من فانوس شيطان را بياويزم


در رواق هر شکنجه ‌گاه پنهانی اين فردوس ظلم‌آيين،


تا نه اين شب‌های بی‌پايان جاويدان افسون پايه‌تان را من


به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی‌تر کنم نفرين،ــ


ظلمت‌آباد بهشت گندتان را در به روی من


بازنگشاييد!

[]

 در تمام شب چراغی نيست


 در تمام روز


 نيست يک فرياد.

چون شبان بی‌ستاره قلب من تنهاست.


تا ندانند از چه می‌سوزم من، از نخوت زبان‌ام در دهان بسته‌ست.


                    راه من پيداست


                             پای من خسته‌ست.

پهلوانی خسته را مانم که می‌گويد سرود کهنه‌ء فتحی قديمی را.


 

       با تن بشکسته‌اش،
تنها

زخم پردردی به‌جامانده‌ست از شمشير و، دردی جان‌گزای از خشم:


اشک می‌جوشاندش در چشم خونين داستان درد،


خشم خونين، اشک می‌خشکاندش در چشم.

در شب بی ‌صبح خود تنهاست.


از درون بر خود خميده، در بيابانی که بر هر سوی آن خوفی نهاده دام


دردناک و خشم‌ناک از رنج زخم و نخوت خود، می‌زند فرياد:

در تمام شب چراغی نيست

 

 

در تمام دشت

 

 

نيست يک فرياد...

 

 

ای خداوندان ظلمت‌شاد!

 

از بهشت گندتان ما را

 

جاودانه بی‌نصيبی باد!

 

 

باد تا فانوس شيطان را برآويزم

 

در رواق هر شکنجه‌گاه اين فردوس ظلم‌آيين!
 

باد تا شب‌های افسون‌مايه‌تان را من

 

به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی‌تر کنم نفرين!»

احمد شاملو  ۱۳۳۵

شاملو

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 2:48  توسط آرمین  |